چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
یک ساله می شویم...
همانطور که مستحضرید دیروز سالگرد ازدواج بنده پشمالو با اقا مون اینا بود ... ما هم درین بی پولی و اینیا و اینا گفتیم چیکار کنیم که بهمون خشک بگذره و ما که داریم از اینهمه ذوق می ترکیم هم نترکیم و اینا و این

ا... پریشب آقامون اینا اومدن دنبالمون و رفتیم جای همتون سبز و اینا جاده سلوقون؟!
در یکی از رستورانها نشستیم و آقا مگسها بر سر و صورت ما پای کوبی ها کردند
و اینا... ما ولی پر روتر از آنها... نشستیم و زندگی یک ساله خودمان را بررسی کردیم و در مورد مسایلمان کلی حرف زدیم و یک صورت جلسه هم تهیه کردیم که چیکار کنیم که این اتفاقها نیافته.
.. حیف که وقت نیست وگرنه واستون می نوشتم که چه حرفهایی زدیم.... خلاصه شب هم رفتیم خونه و یک عدد املت مبسوط زدیم...
همانطور که مستحضرید دیروز سالگرد ازدواج بنده پشمالو با اقا مون اینا بود ... ما هم درین بی پولی و اینیا و اینا گفتیم چیکار کنیم که بهمون خشک بگذره و ما که داریم از اینهمه ذوق می ترکیم هم نترکیم و اینا و این
در یکی از رستورانها نشستیم و آقا مگسها بر سر و صورت ما پای کوبی ها کردند
اما ما نقشه های پلیدانه ای در سر می پروراندیم ... دیروز ظهر مرخصی را گرفتیم و خودمان را به خانه رساندیم با چه سختی ای و هزاران دروغ در جهت مصلحت نظام سورپرایزی خودمان گفتیم و...
کل خانه را تمییز کرده و تمام خانه را شمع گذاشتیم و خودمان را آرایشاندیم و لباس پوشانیدیم و منتظر ماندیم تا آقامون اینا بیان... وقتی که اومد ما تمام شمعهارا با سرعت روشن کردیم و چراغها را خاموش کردیم ... غافل ازینکه آقامون اینا خودشون ته سورپرایزن و اینا... در رو که واکردم دیدم با یه دسته گل و کادو وایساده پشت در
...
هر دو سورپرایز گشته ![]()
و مبهوت به خنده افتادیم و اینا و خلاصه خیلی خوش گذشت و اینا... شب هم نشستیم با هم اون تیکه هایی از فیلم عروسیمون رو که خودمون دو تا بودیم نگا کردیم و اینا و اینا ... بقیه اش هم به خودمون مربوطه و اینا.
...
