سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
بی هیچ دلیل آنچنانی ای زیر لب زمزمه می کنم:
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای زامروز ها دیروزها
وآرامش اون روزی بهم دست می ده که به دنیا اومدم و مادرم منو برای بار اول بغل کرد... احساس می کنم دنیا سبک می شه... به این فکر می کنم که روزی فرا خواهد رسید.
نوشته شده توسط پشمالو در ساعت 12:36 PM | لینک
