یکشنبه هفدهم شهریور 1387
دردهایت تمام شد بالاخره... بالاخره آرام شدی ... بی آنکه فکر کنی که چه تنها می شویم وقتی که نیستی ... وقتی که ان لبخند زیبا جایش خالی میماند در هر منظره... امیر جان تولدت در آن دنیا مبارک... روزی حتما می آیم تا آن را با هم جشن بگیریم... اما الان از من خاکی و جامانده و اسیر درد به تو ی آرامو بی درد و آزاد سلام... پسر خاله بزرگه !
تو و دوستی خدا را
گر ازین کویر وحشت
بسلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را!
