چهارشنبه سوم مرداد 1386
سلام به همگی ...ببخشید که ناراحتتون کردم و نیومدم شرمنده به جاش الان خوشحالتون می کنم ۱۵ مرداد عروسیمونه
.... ممنون از همتون که برام نظر گذاشتین... سرم خیلی شلوغ بود و از طرفی اینترنت هم اینقدر کم سرعت بود که نتونسیتم بنویسم .... دارم می رم خونه خودم اونجا اصلا کامپیوتر ندارم که بخوام بیام پس بدونین که حالم خوبه و همه چی روبراهه فقط یه عالمه اضطراب دارم .....همتون و دوست دارم و به همتون فکر می کنم ....
خصوصی
می دونی ؟ یه چیزایی عوض شده ....انگار فواد و خواب دیده ام دیشب داشتم عکسا رو مرتب می کردم به خنده دل فریبش نگاه می کردم .... دلم هنوزم غنج می زد اما نه از عشق از احساس خوب رهایی....
باورم نمی شد که اونهمه ماجرا رو از سر گذروندم انگار حضور تو تمام اون سالها رو تبدیل به خاطره یه خواب مضحک کرده .... باورم نمی شه که روزی کسی غیر از تو رو دوست داشته ام .... خوشحالم که کنارمی ....چقدر خوبه که از خواب بیدارم کردی....خیلی مخلصیم رفیق!