تبليغاتX
زندگی و من و تو
دفتر خاطرات پشمالو بانو

دیدین دلم هی شور میزد ! مادر بزرگ آقای همسر دیروز صبح فوت شد ... حالا همه چی برگشت جای اولش ....هیچی به هیچی ... دوباره من و انتظاروانتظار .... اما خیلی دلم سوخت هم برای آقای همسر هم برای مادر شوهرم ...خدا ایشالا بهش صبر بده واقعا... آدم در هیچ سنی از مادر بی نیاز نیست ... حتی بدترین مادر ها هم .... تعریفش رو از آفای همسر شنیده بودم طفلک شب بعله برون نتونسته بود بیاد اما می گن خیلی دلش می خواسته من و ببینه....

خصوصی

الهی قربونت برم آقایم....نبینم چشمهای اشک آلودتو عزیز .... دیروز فقط دلم می خواست ساعتها بغلت کنم موهاتو نوازش کنم.... همیشه تو پشت و پناه من بودی کاش الان می تونستم بیام اونجا در غم اون دل نازکت شریک شم.... وقتی نیستی انگار این شهر خالیه گلم.... راست میگی زندگی خیلی با ارزشه باید بیشتر مواظب هم باشیم... حیفه که حتی یه لحظه اشو آدم به غم و تعصب و جدال برای ثابت کردن خودش بگذرونه.... دوستت دارم مرد خوبم .... ممنونم که اینقدر باشعوری کع ازهمه چیز نتیجه های مثبت می گیری.... ممنونم ازینکه همیشه نکاتی رو که من از وقایع نمی گیرم یاد آوری میکنی.... دیروز وفتی که این حرفها رو می زدی در حالی که می دونستم چقدر غمگینی واقعا بهت افتخار می کردم.... سر بلند باشی رفیق

نوشته شده توسط پشمالو در ساعت 10:54 PM | لینک  | 

سلام!

ببخشید ان مدت نبودم ...تا انجا همه کارها خوب پیش رفته بعله برون سه شنبه پیش بود که خیلی بهتر از تصور ما گذشت ....یه خونه نقلی هم در اندیشه بابای من برامون خرید که بریم اونجا زندگیمونو شروع کنیم زمان عروسی هم ۶ مرداده اگه بتونیم جا پیدا کنیم که بعید به نظر می رسه! خودم خوبم و اصلا احساس عروس بودن ندارم ... آها ! یادم رفت بگم احتمالا اوایل هفته دیگه عقد محضری می کنیم ... کار هم که فعلا دنبالش نیستم گذاشتم مرداد که رفتم خونه ام برم دنبالش .... اینروزها این قدر مضطربم که اصلاحوصله اینرنت احمقانه و کامپیوتر ذغالی خونه رو ندارم واسه همین هم الان مدتهاست نیومدم.... الان هم تو کافی نتم و می خوام زودتر نوشتن رو تموم کنم تا بتونم به همه تون سر بزنم ....

 

امروز اصلا حوصله ندارم ....از اینهمه خونسردی مهران دیگه به تنگ اومدم ... ببخشید اگه احتمالا بازهم خیلی طول می کشه تا دوباره بیام.... دوستتون دارم دعا کنین هیچ اتفاق بدی نیوفته چون فعلا که همه چی به کندی داره اعصاب منو می جوه.....

نوشته شده توسط پشمالو در ساعت 9:3 PM | لینک  |